قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
810
تاريخ الفي ( فارسى )
و به روايت روضة الشهدا بعد از اين ، حجّاج بن مسروق « 1 » - كه مؤذّن امام حسين ، و بعضى گويند ركابدار آن جناب ، بود - به دستورى امام حسين ، عليه السّلام ، روى به ميدان نهاده بعد از كارزار بسيار به درجه شهادت فايز گرديد . بعد از آن سيف بن حارث بن سريع با پسر عمّ خود مالك بن عبيد سريع گريهكنان به سرعت تمام به پابوس فرزند خير الانام شتافتند . آن جناب پرسيد : سبب گريهء شما چيست ؟ ايشان در جواب گفتند : گريهء ما براى آن است كه دشمنان تو را احاطه كردهاند و دوستان بر دفع ايشان قدرت ندارند . امام حسين در شأن ايشان دعاى خير فرمود . پس آن دو مبارز كارى چون شير مرغزارى به كارزار رانده داد نامدارى دادند و سى سوار و پياده را از عرصهء حيات به دروازهء فنا و فوات فرستادند ، تا آخر از اين ظلمت خانهء پر وحشت و ملال روى به نزهتآباد قرب ذى الجلال نهادند . امام حسين بر آن دو جوان كه با حسرت از اين جهان رفتند بسيار بگريست و آمرزش از حضرت منّان غفور استدعا نمود و فرمود : با قضاء يزدانى و تقدير ربّانى جز در ساختن و خود تسليم نمودن چارهاى نيست . بعد از ايشان غلامى ترك كه قارى قرآن و حافظ صحيفهء فرقان بود با روى رخشنده پيش امام حسين در زمين افتاد و گفت : جان من فداى تو باد يابن رسول اللّه . چنان مىبينم كه از لشكر ما يكى زنده نخواهد ماند . دستورى فرماى تا من نيز پيش تو جان فدا كنم و خود را به مقرّبان ملأ اعلا آشنا كنم . امام حسين فرمود : من تو را براى پسر خود امام زين العابدين خريدهام و به دو بخشيدهام ، برو و از او اجازت بستان . چون امام زين العابدين در آن روزها بيمار بود و از خيمه بيرون نمىآمد ، پس غلام بيامد و گفت : اى مخدومزاده ، من از پدر بزرگوار اجازت حرب طلبيدم ، گفت تو از آن نور ديدهء منى ؛ اختيار او دارد . حال من روى به آستان عرش نشان تو آوردم و اميد دارم كه مرا محروم نكنى و دستورى كارزار ارزانى دارى . امام زين العابدين فرمود : من تو را در راه خدا آزاد كردم . ترك نيكوخصال پاكيزهجمال صادقنيت صافىطينت به گرد خيمه برآمد و از همه موالى و اهالى بحلى طلبيد و گفت : مراد من آن است كه فرداى قيامت مرا باز طلبيد ، و هرچند در خدمت تقصير كردهام از من فراموش مكنيد . پس ديگرباره به ملازمت امام حسين آمده صورت حال به موقف عرض رسانيد و از آن جناب دستورى طلبيده روى به ميدان نهاد . چون امام زين العابدين شنيد كه غلام به معركهگاه رفت فرمود : دامن خيمه برداريد تا نظارهء جنگ اين ترك كنم . « 2 »
--> ( 1 ) . مراد ، حجّاج بن مسروق بن جعف بن سعد العشيرة المذحجى الجعفى است كه در قصر بنى مقاتل همراه يزيد بن مغفل به دستور امام حسين ( ع ) به چادر عبيد اللّه بن حرّ جعفى رفت تا ابن حرّ را به كمك امام ( ع ) دعوت كند . ( 2 ) . در مقاتل آمده است كه در كربلا از بردگان پانزده نفر همراه امام به شهادت رسيدند . ولى نام و نشانى از اين غلام ترك نيامده است .